کد: 7309-354614      تاریخ ایجاد: ۱۳۹۷ شنبه ۶ مرداد   تاریخ بروزرسانی: ۱۳۹۷ شنبه ۶ مرداد    تعداد بازدید : 86

چرا پژوهش پیشینه ندارد؟

چرا نتیجه می‌گیریم «پژوهش من پیشینه ندارد»؟

احتمالا این عبارت که “پژوهش من جدید است و پیشینه ندارد!” برایتان آشناست.

اما چرا به چنین نتیجه‌گیری‌هایی می‌رسیم؟ و چگونه چنین نتیجه‌گیری‌هایی به طراحی شکننده پژوهش می‌انجامند؟

بنده باید این دید که مسئله باید حتما مستند باشد، موافق نیستم، امکان دارد مسئله ای برای پژوهشگر واضح و مبرهن باشد و حتی در جامعه هم نمود داشته باشد، ولی برای آن مبانی نظری و تجربی کافی موجود نباشد، درست است که برای اعتبار مسئله، بررسی ادبیات موضوع پژوهش و پیشینه تجربی آن لازم است، ولی این نکته در تمام مسائل صدق نمی کند، اتفاقا در دوره تحصیلات تکمیلی (بالخص دکتری) مشاهده شده که اساتید به دانشجویان فشار می آورند که مسئله شما باید مستند باشد، در حالی که این مسئله برای خود پژوهشگر واضح است ولی برای بیان آن استنادی وجود ندارد و ادبیات لازم در ان زمینه محدود می باشد، پس بنظر بنده نبود ادبیات کافی و پیشینه پژوهشی برای یک مسئله، نمی تواند به تنهایی اعتبار آن را زیر سوال ببرد.

اگر مسئله‌ای درست جایگاه‌یابی علمی شود ریشه و فونداسیون نظری آن مشخص می‌شود و پس از مشخص شدن فونداسیون نظری جامع و دقیق آن هم امکان رصد پیشینه پژوهش آن میسر می‌‌گردد.

دلیل اینکه برخی پژوهشگران مدعی این می‌شوند که مسئله پژوهش آنها هیچ سابقه نظری و پژوهشی ندارد این است که آنها با دانسته‌های محدود خود سراغ جستجوی پیشینه پژوهش می‌روند نه با دانش موضوعی‌شان از مبانی نظریِ – دور و نزدیک – موضوع.

در رویکرد اول تنها امکان رصد عناوین و عبارات مشابه عنوان و موضوع پژوهش شما ممکن می‌شود؛ حال آنکه با رویکرد دوم – که پژوهشگر با مولفه‌های یک موضوع به جستجوی پیشینه می‌پردازد – امکان رصد پژوهش‌هایی فراهم می‌شود که هر چند ممکن است با عنوان و کلیدواژه‌‌های اصلی موضوع موردنظر سنخیت صوری نداشته باشند، لیکن معرف پژوهش‌های مرتبط انجام شده در حوزه موردنظر هستند.

مثلا پژوهشگری که موضوع پژوهشش سواد اطلاعاتی است و فقط با عبارت «سواد اطلاعاتی» در پایگاه‌های اطلاعات جستجو می‌کند احتمالا نمی‌تواند به لیست جامعی از مطالعات مرتبط – که با عباراتی مانند رفتار اطلاعاتی، رفتار اطلاع‌یابی، جستجو و دسترسی به اطلاعات، ارزیابی اطلاعات، ارائه اطلاعات، یادگیری تمام‌عمر، نیاز اطلاعاتی، پداگوژی منبع-مبنا و … نمایه‌ شده‌اند – دست یابد. چون پژوهشگر بر مبانی نظری موضوعش تسلط نداشته، نتوانسته است مولفه‌هایی که چیستی، چرایی و چگونگی موضوعش را تعریف می‌کنند را بیابد. به همین دلیل استراتژی‌های جستجوی او ضعیف هستند و قدرت رصد تمام پژوهش‌های مرتبط را ندارند.

به عبارتی هر چه دانش موضوعی پژوهشگر از موضوع و مسئله پژوهشش جامع‌تر باشد شانس دیدن و از قلم نیانداختن پژوهش‌های مرتبط بیشتر است؛ و بالعکس.

اگر پژوهشگری ادعا کند که پژوهشش هیچ سابقه و پیشینه نظری و پژوهشی ندارد باید – در درجه اول – به جامعیت و عمق دانش موضوعی او درباره موضوع موردمطالعه‌اش – و موضوع‌های مرتبط با آن – شک کرد و بعد هم به مهارت او در جستجو و جایابی پیشینه پژوهش. چون حتی در صورت نبود پیشینه مستقیم، برای هر پژوهشی یک فونداسیون نظری وجود دارد که می‌تواند از علوم و رشته‌های دیگر قرض گرفته شود. این فونداسیون با مطالعه عمیق و جامع مبانی نظری موضوع و موضوع‌های مربوطه قابل شناسایی است. دانش موضوعی برگرفته از مطالعه مبانی نظری هادی پژوهشگر به پژوهش‌هایی است که با یکی دو سطح بالاتر به نوعی به طرح و حل مسئله مشابه پرداخته‌اند. هنر پژوهشگر در نشان دادن رابطه علمی و نظری پژوهش‌ها و تعیین جایگاه پژوهشش در بدنه دانشی موجود است. در این صورت است که او می‌تواند جستجوهای جامع‌تر، دقیق‌تر و عمیق‌تری داشته باشد و پیشینه مرتبط با پژوهشش را در رشته موردنظر یا رشته‌های مرتبط بیابد. 

به عنوان مثال ممکن است پژوهشگری در حوزه درس‌پژوهی پژوهشی در دست انجام داشته باشد و پیشینه‌ای برای آن نیابد. اگر دانش موضوعی این پژوهشگر قوی باشد احتمالا درمی‌یابد که بنیان‌های درس‌پژوهی در نظریه‌های یادگیری و نظریه‌های آموزش ریشه دارند. با این قلم اطلاعاتی پژوهشگر می‌تواند به بازطراحی استراتژی جستجوی خود بپردازد و پیشینه‌های مرتبط و حتی کمتر مرتبط با پژوهشش را بیابد و ادعای پژوهشش را روی فونداسیون قوی استوار کند.

جمع‌بندی:

پس یکی از دلایل اصلی اینکه نتیجه می‌گیریم «پژوهش من پیشینه ندارد» این است که دانش ما درباره موضوع،‌ و مفاهیم و مولفه‌های تعریف کننده موضوع موردپژوهشمان اندک و سطحی است.

برای رفع این کاستی باید مبانی نظری و یافته‌های پژوهش‌های مرتبط را به صورت عمیق و تحلیلی بخوانیم و دسته‌بندی کنیم. البته بسته به ماهیت موضوع موردپژوهشمان، احتمالا لازم است تا درک خوبی از مبانی نظری و فونداسیون نظری موضوع موردنظرمان دررشته‌های مرتبط هم داشته باشیم.

چون بسیاری از موضوع‌های نوظهور فونداسیون نظری خود را از رشته‌های قدیمی‌تر و اصیل‌تر مانند تعلیم و تربیت، فلسفه، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، و … قرض گرفته و می‌گیرند. بنابراین اگر پژوهش ما درباره موضوعی مانند سواد اطلاعاتی است باید ریشه‌های نظری آن را رشته‌های تعلیم و تربیت و ارتباطات هم دنبال کنیم تا بتوانیم با درک عمیق‌تری از ریشه‌ها و چیستی، چرایی و چگونگی آن کسب کنیم، کلیدواژه‌های دقیق‌تر و جامع‌تری را برای جستجو، گردآوری و یا تکمیل پیشینه پژوهش خود به کار ببریم و به لیست جامعی از پژوهش‌های مرتبط دست یابیم.

احتمالا در این صورت است که نتیجه می‌گیریم «امکان ندارد که درباره موضوع/عنوان پژوهشم پیشینه‌ای وجود نداشته باشد». چون هر موضوع ریشه‌ای (پدر و مادری) دارد به قدمت علم(علومی) که موضوع موردنظر به نوعی در آن جای‌دهی یا position‌ می‌شود.

احتمالا در این صورت است که در می‌یابیم: چیستی، چرایی و چگونگی موضوع پژوهشم را جامع و عمیق دریافت نکرده‌ام و به همین دلیل نتوانسته‌ام با کلیدواژه‌های درست و مناسب، متون و پژوهش‌های موجود درباره آن را هدف بگیرم. از اینرو پژوهش‌های مرتبط از دید من دور مانده‌اند و گمان می‌کنم «پژوهش من پیشینه ندارد».

منبع: وب سایت خانم دکتر مریم نظری

نظر شما :
captcha
Close